تبليغاتX
بچه های کتابخانه

بچه های کتابخانه

حرف های کودکانه بچه های کتابخانه

این روزها به اربعین حسینی نزدیک می شویم .نام محبوب ترین بندگان خدا توی دلمان می جوشد .زمین هرروز صبح حکایت رویش ۷۲باغ پر ستاره ای را به خورشید می گویدکه ظهر عاشورا برزمین رویید و آسمان حکایت ۷۲ستاره ای را می گوید که شب های دلتنگی کهکشان ها را آذین می بندد.

لابلای کتابهای کتابخانه می گردم .دلم می خواهد بشمارم داستان ستاره ها را چند تایش اینجا ست چند تایش قهرمان داستان های ماست چند تایش شعرها را ستاره باران کرده و... .دلم می خواهد هرکدام از این ستاره ها را بالای یک قفسه بگذارم .حتما قفسه ها و کتابها خیلی خوشحال می شوندکه بر آسمان دلشان یک ستاره از جنس عشق بدرخشد .آن وقت هرروز که به سمت قفسه ها می رویم تمام دلمان پر از نور می شود ؛پر از زیبایی می شود؛پراز دوستی و این دوستی مثل دوستی خدا با شکوه است مثل چشمه زلال و مثل گل خوشبوست ؛آنها دوستان خدایند و خدا آنها را محبوب ترین بندگانش می داند و...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 10:33  توسط مرکز 5 مشهد  | 

هدیه خوبان

 

معرفی کتاب"هدیه خوبان"

نویسنده :جف برامبو

مترجم :فریدون فریاد

حاکمی در سرزمینی زندگی میکند که در میان انبوه هدایای مردم غرق شده اما شاد نیست و دنبال هدیه ای می گردد که شادش کند.پیرزنی در این سرزمین زندگی می کند که لحاف های بسیار زیبایی می دوزد و به مردم هدیه می دهد پادشاه از پیرزن لحافی به عنوان هدیه می خواهد.پیرزن تنها در مقابل این شرط که پادشاه تمام هدایایش را به مردم ببخشد .پادشاه یک به یک هدایایش را به مردم می بخشد و هربار دلی شاد می شودتا نوبت به آخرین هدیه می رسد حالا لحاف آماده است وپادشاه دلش شاد!

کتاب هدیه خوبان با موضوعی بسیار ارزنده پرداخته کدام شادی بهتر است؟افسانه هدیه خوبان به شیرینی به این سوال پاسخ می دهد .هنگامی شادی واقعی را حس می کنیم که لبخند شادی را برلب دیگران بنشانیم.رنگها و بصاویر جذاب و کاملا حس بر انگیزندوخواننده را به خواندن کتاب تشویق می نمایند.نوشته های کتاب در کادری مثل لحاف آورده شده .گره گشایی کار بسیار هوشمندانه است.خواننده به سرعت حدس نمی زند که پیشنهاد پیرزن به پادشاه چیست.

راستی برای تک تک ما این تجربه وجود داشته که هنگامی که بایستی کاملا احساس شادی نماییم .نمی توانیم شاد باشیم به دنبال مشکل که می گردیم می بینیم علتش مثلا در شاد نبودن دیگری است که به کمک ما خیلی ساده و آسان می تواند شاد و شاد تر شود .شادی بخشیدن به دیگران بزرگترین پاداشش شاد شدن خود انسان است .شادی هنگامی زیباست ونشاط آفرین که متعلق به همه باشد.مهربانی و بخشش باعث لطیف و شادترشدن دل انسان می شود.غرق بودن در نعمتها و امکانات نمی تواند شادی بخش باشد در حالیکه مهربانی گذشت و کمک به دیگران برای انسان شادی به ارمغان خواهد آورد.راستی چه چیزها وچه کارهای دیگری می تواند مارا خوشحال کند؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 14:56  توسط مرکز 5 مشهد  | 

شب یلدا ،نکوترین شب مهر است                                                                                                               

 

یک روز پاییز آمد و گفت :سلام!برگها را نقاشی کرد.برگها مسافران بهار و تابستان بودندوحالا پاییز داشت داستان سفرشان را زرد و نارنجی و قرمزدر گوش کوچه ها وخیابانها  نقاشی می کرد.

سه شنبه 30آذر است .پاییز با زیباترین رنگها، میهمان شب یلدای مرکز 5مشهد است.به رسم مهمان نوازی، با ذوق وشوق دور کرسی جمع شده ایم .بچه ها از ظهر آمده اند .پابه پای مربیان مرکز را آراسته اند .بسته های شیرینی وآجیل راتزیین کرده اند.کنار مربی مهربانشان در کلاس کاردستی با برگهایی که از پاییز هدیه گرفته بودند تابلو های زیبایی ساخته اند تا به عنوان یادگاری به پاییز هدیه دهند .

امشب ما وپاییز با یک بغل دوستی و یک دنیا خاطره های قشنگ به استقبال زمستان می رویم.از فردا خورشید بیشتر در آسمان خواهد ماند.کنار کرسی چله نشسته ایم تا بلندترین شب سال را به شیرین ترین شب خاطره ها تبدیل کنیم.دورهم بودن را فرصتی بدانیم برای تازه تر شدن دل هایمان .بچه ها با نیت خانواده هایشان یک فال آماده شده حافظ راکه به زیبایی تزیین شده  بر خواهند داشت تا به همراه هدیه ها و شیرینی خاطره های یلدا به خانه ببرند.

رسم شیرین یلدا را کنارکتاب خدا با هم ،با نقل خاطره ها ،شعرخوانی و بازی گرامی داشتیم .برای همه دلها صمیمانه دعا کردیم کاممان را با شیرینی هندوانه ها تازه کردیم و با یک سلام گرم گرم به استقبال زمستان رفتیم.به امید داشتن شب های یلدایی دیگر ان شاءا...

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 11:24  توسط مرکز 5 مشهد  | 

از کدامین نی

 

"بازپر شد چشمم از راز

حرف پایانم شد آغاز حسین"

سه شنبه بعد ازظهر است .بیرون هوا گرفته و ابری است و اینجا دل ماهم هوای گریه دارد .شب تاسوعای حسینی .می دانیم که باید کاری بکنیم گرچه بضاعتمان ناچیز اما از او گفتن شاید تنها تسلی دلهای ماباشد که مدام نامش را در دل زنده می کنیم.پس به کمک بچه ها فضا سازی مرکز را به هوای احساسمان نزدیک تر می کنیم . با نشانه های عاشورا و محرم یک نشریه دیواری می سازیم و شمع ها را روشن می کنیم .کنار هم می نشینیم و کتاب فصل خون مهتاب"را باهم مرثیه خوانی می کنیم .همراهی همه بچه ها باهم" من "های سادگی و صداقت و صمیمیت را که به آرامی مثل یک رود کوچک در جریان بود به رودخانه ای پرآواز  تبدیل می کند که در عطش تشنگی یاران حسین می سوزد و نالد:

"بازهم ماه بنی هاشم شکست

برزمین افتاد بی بازو ودست

- ای عمو عباس من ٬آبت چه شد

صورت مانند مهتابت چه شد؟

آه عباس علمدارم کجاست

بهترین ٬زیبا ترین یارم کجاست؟"

از بچه ها می خواهیم در لحظات حسی به وجود آمده رو به خدای حسین ٬رو به عاشورا ی حسین٬

در تب اندوه حسین دست به آسمان بلند کردیم و از صمیم دل برای همه بهترین آرزوهایمان را خواستیم و

یاد سپردیم که همواره "حرف پایانمان آغاز حسین باشد" ان شاءا...

ادامه برنامه با گفتگو در باره امام حسین (ع)واصحاب و یاران و خاندان بزرگ ایشان و مسابقه حضوری در

این باره ادامه یافت .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 12:52  توسط مرکز 5 مشهد  | 

یک برگ تازه

 

همانطور که فصلها ورق می خورند٬ تقویم فعالیت های مرکز۵هم تازه می شود.همکاران مرکز می کوشنددر هربرگ تقویم ٬خورشید دانایی ٬مهربانی٬دوستی و صمیمیت بدرخشد.فصل پاییز فرصت خوبی برای یک آغاز دوباره بود . فرصت را غنیمت دانستیم و دور جدیدی از فعالیت نمایشنامه خوانی به همت خانم" پورحاجی" مربی عزیز مرکز جهت اعضاءنوجوان آغاز شد.وقتی شروع کردیم٬ دانستیم چقدر در انتخاب برنامه خدای مهربان یاری مان نموده ٬این را علاقه و شرکت مداوم بچه ها در برنامه نشان می داد .امیدواریم به نتایج مفیدی که در نظر داریم نزدیک شویم ان شاءا...

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 9:8  توسط مرکز 5 مشهد  | 

غدیر- رحمت تا همیشه

 

چهارشنبه قشنگی بود ٬روزی که فردایش با غدیر پیوند می خورد.بوی عید می آمد و هنگامه جشن بود.بهترین بهانه برای دورهم جمع شدن ٬دست در دست هم نهادن وتعارف صادقانه مهرو محبت و همدلی!

اعضاءدختر مرکز ۵مشهد در شب عید غدیر گردهم آمدند تا باز از رحمت غدیر سرشار شوند..اجرای برنامه ها برعهده اعضاءبود.:خوانش مقاله٬اجرای سرود٬دکلمه٬اجرای قطعات شادبا نواختن بلز٬اجرای میان پرده های جذاب وطنز٬قصه گویی مربی خوب ادبی مرکزـ خانم صدیقی ـ پیرامون زندگی پیامبر اسلام از جمله برنامه های اجراءشده بود.

برنامه های این روز زیبا با هدیه های سیده های مرکز -  سیده عزیر خانم حزیزه و...ـبه اعضاءشیرین تر شد.در پایان برنامه پذیرایی اعضاءو والدین را داشتیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 12:16  توسط مرکز 5 مشهد  | 

گردنبند پاییز

یک بعد از ظهر دلچسب پاییزی ـ سه شنبه ۹آذر ۸۹ـ خوش به حال ما که این جادر آبشار خنده های بچه ها داریم آفتاب پاییزی را تماشا می کنیم که روی دیوارها خاطره های رنگ رنگ می نویسد.خوش به حال بچه ها که میان کاغذ هاو نخ های رنگی کنار مربی مهربانشان دنبال پاییز می گردندبه هما ن زیبایی که میان درختان پارک توی راه مدرسه توی فرش رنگارنگ پاییز دیده اند به همان لطیفی میان کاغذ های رنگی دستهای زیبایی آفرینشان می چرخد و می چرخد و رنگها کنارهم می نشینند تا یک گردنبند زیبا به پاییز رنگ رنگ هدیه دهند.

پاییز جان خوش به حالت که امروز از بچه های مرکز ۵مشهد یک گردن بند هدیه گرفتی!حتما همه آنها را دوست داری و مثل ما برای همه شان روزهایی خوشرنگ و زیبا مثل خودت آرزو می کنی!

گلاره شیخیان :پاییز جان من برگهای قشنگت را گرفتم و این گردنبند را به تو هدیه می دهم.

    

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 16:25  توسط مرکز 5 مشهد  | 

روزهای نوجوانی

 

روزهای نوجوانی چقدر قشنگ می شوند وقتی برگ برگشان با شعر وقصه پر شود.چقدر ماندنی می شوند وقتی لحظه هایش با آنهایی پرشود که دوست داریم زندگی مان مثل آنها سرشار باشد٬ سرشار از نیکی ٬مهربانی ٬دوستی وگذشت ٬سرشار از آموختن و ساختن ٬سرشار از ایمان و خرد وسرشار از همه آن چیزهای قشنگی که شعروداستان و حکایتشان توی کتابها نفس می کشد ٬آن قدر قشنگ که وقتی کتابها را باز می کنیم ٬حس می کنیم عطری به رنگ آسمان و به دلنوازی هزار رنگ پاییز ٬در جانمان می دود .این روزها کتابخانه ۵مشهد بانوجوانان پسر لحظه های خوبی دارد:برنامه هاینمایشنامه خوانی  کاردستی بحث و گفتگو و...برپاست امیدواریم کنار بچه ها پاییزرا به زیبایی رنگهایش به پایان بریم وبه زمستان سلام کنیم٬ این بار با دنیای تازه تری از کار و تجربیات ٬مطمئنیم به یاری خداومی دانیم بچه ها بهترین راهنمای ما در این مسیر خواهند بودان شاءا...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 13:25  توسط مرکز 5 مشهد  | 

یک روز پر شکوفه

 

آخرین روز هفته کتاب و کتابخوانی را با دوستان خوب مرکز -حنانه طالبیان -فرحانه طالبیان -آزاده انصاری کنار پنجره کتابخانه ودر گرمای دلپذیر آفتاب پاییزی ۲۹آبان ورق زدیم .گفتگویمان را با طرح سوالاتی از خودمان آغاز کردیم .می خواستیم بدانیم چقدر با کتابها مانوسیم کتاب کجای روزها و زندگی ماقرار دارد و حسمان نسبت به آن چگونه است.

- این هفته چه کتابی خوانده اید؟

آزاده:ساعت ضد آب    فرحانه:کاغذ وبرش      حنانه:افسونگر- فرشته ای ازآسمون - امام و پرنده

- یک جمله در رابطه با کتابی که خوانده اید:

- آزاده:ازکتابش خوشم آمد.   -فرحانه:ازساختن نمونه های برش کاغذلذت بردم.         حنانه :فرشته ای ازآسمون دنبال یک دوست می گشت همان چیزی که همه ما دنبالش هستیم.

- کی دوست داریدکتاب بخوانید؟

- آزاده:شبها چون کمکم می کند خوابم ببرد.    فرحانه:هر موقع از روز مثلا همین امروز صبح کتاب خواندم.    حنانه : هرموقع وقتم خالی باشد .وقتی حوصله ام سر برود سراغ کتاب می روم.

- به نظر شما فصلها می توانند روی کتابخوانی ما اثر بگذارند؟

- آزاده:بله مثلا من تابستان ها می توانم بیشتر کتاب بخوانم.     فرحانه:بله مثلا در یک روز پرشکوفه و خوش دلم می خواهد بروم بیرون به تماشای زیبایی ها و لذت بردن از طبیعت.    - حنانه :بله به نظر من لحظه هامی توانندروی حس کتابخوانی آدم اثر  بگذارد.

- آیا شده است که از خواندن یک کتاب به شوق و رغبت و نشاط آیید؟

- آزاده:بله با خواندن کتاب های طنز و نیز لطیفه دار شاد و پرانرژی می شوم.      - فرحانه:بله مثلا ازخواندن کتاب کلاغ های کاغذی     - حنانه:بله مثلا با خواندن کتاب فرشته ای ازآسمون وقتی فرشته با گربه بد جنس دوست نشد و به او گفت نه از تصمیم و اعتماد به نفسش و انتخابش خوشم آمد و به شوق آمدم.

- یک کتاب خوب به دوستانتان معرفی کنید:

- آزاده:ساعت ضد آب      - فرحانه :کلاغ های کاغذی     - حنانه:امام وپرنده چون درمورد امام علی(ع)و عید غدیر صحبت کرده.

- یک شخصیت داستانی که دوستش دارید و بیشتر در ذهن تان مانده :

- فرحانه:موش به خاطر سعی و تلاشش      - حنانه:حنا دختری در مزرعه به خاطر مهربانی اش.

- تابستان امسال چندتا کتاب خواندید؟

- فرحانه:حدود ۲۰تا       - حدود ۳۰عدد

- ودرپایان یک جمله درباره کتاب :

- آزاده :کتاب دوست بی زبان ماست.    - فرحانه :- کتاب به بچه ها علم می آموزد       - کتاب بهترین دوست انسان است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 11:1  توسط مرکز 5 مشهد  | 

یار و همدمم کتاب

 

امروز ۳۰آبان است .یک روز قشنگ پاییزی.آفتاب با مهربانی دل درختان پارک را گرم کرده و به نرمی روی کاشی های رنگی کتابخانه بازی رنگ رنگ و زیبایی به پا کرده کتابها سرک می کشند.توی قفسه ها جابه جامی شوند و منتظردستهایی هستند که مثل آفتاب آخرین روز آبان دلنواز باشد و امید بخش !

دور میز، پهلوی پنجره ای که آن طرفش پاییز توی پارک غوغا می کند، با بچه ها ی کتابخانه ـپریسا ارغیانی ،محدثه ترک جوش ،رویا مشمول ـمی نشینیم .بدون مقدمه ،گفتگوی آزادمان را با بحث کتاب و کتابخوانی شروع می کنیم.بچه ها عضو کتابخانه اند؛ پس می شود امیدوار بود که حرفهای شنیدنی زیادی درباره کتاب و کتابخوانی داشته باشند .می پرسم بچه ها کتاب در زندگی تان چقدر نقش دارد؟

محدثه ترکجوش:به من کمک می کند چیزهای بیشتری بدانم.

پریسا ارغیانی :به راه راست هدایت می شوم و اطلاعات بیشتری به دست می آورم.

ا ز رویا می خواهم جمله زیر را هر طور که می خواهد کامل کند:

برای من کتاب...

رویا :برای من کتاب ارزش زیادی دارد.

گفتگو را ادامه می دهیم

محدثه جان یکی از کتابهای خوب کتابخانه را نام ببر:ـ حکایت نامه

پریسا جان امسال تابستان چند کتاب خواندی؟ـ تقریبا ۱۱۰کتاب

ـ پریساجان اگر بخواهی یکی از آن کتاب ها را به دوستانت معرفی کنی ،کدام کتاب را نام می بری؟ـ "فرشته ای از آسمون"

یک سوال درباره کتاب از دوستانت بپرس.

پریسا :به چه علت به کتاب یار مهربان می گوییم؟

محدثه :چون لحظاتی بوده که حس کرده ام کتاب برایم مثل یک دوست مهربان بوده.

ـ مثلا کی؟

ـمثلا وقتی که چیزی را یاد نداشته ام و کتاب به من کمک کرده پاسخ سوالم را پیدا کنم.

ـرویا جان در کتابخانه بیشتر به سراغ کدام کتابها می روی؟

ـبیشتر کتابهای هیجانی

پریسا جان دوست داری چه کتاب هایی به کتابخانه اضافه شود؟

ـ کتاب های علمی

ـ  می توانی یک کتاب علمی خوب را نام ببری...

ـ غذاو طبیعت

ـ محدثه جان آیا شده با خواندن کتابی شاد شوی؟ـ بله   ـ مثلا چه کتابی؟ ـافسانه های ایرانی

ـ پریسا جان می توانی یک خاطره شیرین از کتاب بگویی .

ـ وقتی نمایش"فرشته ای از آسمون"توسط بچه های کتابخانه ،در کتابخانه اجرا شد خوشحال شدم چون من این کتاب را خیلی دوست دارم .

ـ دوست دارید در تصویر گری کتابها از چه رنگهایی استفاده شود؟

ـ از رنگهای شاد مثل آبی ،صورتی ،زرد ـ محدثه :بنفش،سرخابی،قرمز ـ رویا:سبز،نارنجی

ـبه نظر شما تصویر در کتاب چقدر اهمیت دارد؟ پریسا:وقتی تصویرها را می بینیم متوجه می شویم کتاب درباره چیست.ـ محدثه :کودکان با دیدن تصاویر شاد می شوند.

ـ یک جمله درباره کتاب بگویید...ـ پریسا :وقتی کتاب را می خوانیم به آن بیشتر علاقه مند می شویم .ـرویا:کتاب در زندگی نقش مهمی دارد.ـ پریسا :یار و همدمم کتاب

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 13:1  توسط مرکز 5 مشهد  |